زمســـــــــــــــــتان..!!

خدایـــــــا سپــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس..!!

نزدیک است..

به نام پرودگار عشق..

 

امر به معروف یعنی کاروانی که می رود تا جان بسپارد در صحرای کربلا تا ما امروز درست زندگی کنیم تا راهی آتش نشویم..

یعنی عطش، گرما و فراتی در آن طرف روان..

تا من و تو بیاموزیم، خوب باشیم تا بهشتی شویم..

 گواراترین آب ها، خنکای بادها و نهرهایی زیرپا روان..

 

خدایا خودت شاهد هستی این آدم های پست چطور " امر به معروفت" را، همان که ازش می ترسند.. همان که زمان همیشه از آن می ترسید.. همان که عاشورا را برپا داشت.. این روزها دارند خدشه دارش می کنند..

خدایا کمک کن گول این سیاه نمایی ها را نخوریم.. خدایا کمک کن هوشیار باشیم..!

خدایا کمک کن گمراه نشویم...

خدایا بصیرت عطا فرما..

خدایا ایمانمان را قوی گردان..

یا صاحب الزمان ادرکنی.. عجل علی ظهورک.. که این روزها علم می خواهیم تا بدانیم کدام راه بر حق است..!

 بسیار است سیاه نمایی هایی که نمی فهیم، نمی دانیم و نمی شناسیم..

ظهور کن که بصیرت بس سخت است..

 

* تسلیت میگم دوستان و التماس دعای بسیار..

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 18:23  توسط زمستانه   | 

تنهایی

به نام او.

احساس میکنم دارم همه دوستامو از دست میدم.

حس بدیه!

همین 

:-(

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 1:6  توسط زمستانه  

دلت شاد باد...

به نام خالق بی همتا...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 23:41  توسط زمستانه   | 

تولدت زیباست..

به نام پرودگاری که تو را آفرید..

 سلام...

نمیدونم چی باید بگم.. فکر کنم یه چندباری تو این خط نوشتم ولی هیچ کدوم از جمله ها خوب در نیومدن واسه همینم پاکشون کردم..

دلم میخواد یه چیزی بگم که بشه باهاش دوستیمونو رنگ کرد..! یه چیزی که واقعا گفتنش ارزش داشته باشه! اما نمیدونم چرا اینقدر این کلمات ضعیفن.. 

دوست عزیزم.. فهیمه جون.. تولدت مباررررررکــــــــــــــــــــــــــــ خیلی زیاد

امیدوارم امسال خیلی خوشحال و خوشبخت باشی.. لحظه لحظه ات خدایی و با آرامش باشه..

خیلی خوشحالم از اینکه تو دوست منی.. از اینکه تو خیلی از سخت ترین لحظه ها هستی حتی اگه من چیزی نگفته باشم..! و از خیلی چیزای دیگه..

بازم تبریک می گم تولدت رو..

برات آرزوهای قشنگ می کنم.. توام برای رسیدن به آرزوهای خودت تلاشت رو بکن..

دوستت دارم دوست عزیزم..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت 20:11  توسط زمستانه   | 

حرف های عجیب ...

به نام او.


بارها میام تو این صفحه میرم، خیلی وقتا خیلی حرفا رو میذارم که بیام اینجا بگم! اما بعد با خودم میگم نه بذار نگفته بمونه!

اینجوری میشه که یه دنیا حرف تلنبار میشه رو دل آدم!

جالبه که اکثر آدم ها اینجوری ان..!

اونقدر حرفها رو توی خودشون نگه می دارن که بعد یه روزی یه جایی منفجر میشن! البته اونایی که صبرشون زیاده خب کلا تحملشون بالایه، اینجوری نمیشن..

من اکثرا حرفای دلم رو رک میگم.. از هرکسی ناراحت شم میگم، از هرجی هم خوشحال شم میگم، از هرجی خوشم بیاد میگم، از هرچی دلگیر شم میگم!

بعضی وقتا خوبه، بعضی وقتا نه!

میگن هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد!

ولی من بیشتر اوقات به وضعیت دلم توجه می کنم! اگه حس کنم یه چیزی داره اذیتم میکنه سعی می کنم بیانش کنم!حداقل با گفتنش طرف مقابلم رو از حس آنی که بهش دارم خبر دار می کنم! اینجوری از رفتار من سوء برداشت نمیشه!

نمیدونم والا!

داستانای جالبی هم از اینجور رفتارم واسم پیش میاد!

یه روز یک پهلو درد شدیدی شدم که رفتم اورژانس بیمارستان، چون احتمال آپاندیس بود باید آزمایش و سونوگرافی می دادم، من که از درد خیلی حال بدی داشتم و به خودم می پیجیدم، پهلوم رو گرفته بودم و خم وایمیستادم چون نمی تونستم راست وایستم.

واسه سونوگرافی که رفتیم طبقه پایین، خانم پرستاره که منشی اون قسمت بود ازم اسم و فامیلم و اینا رو پرسید، منم همونطور که خم بودم فقط سرم رو آوردم بالا گفتم شما چه صدای قشنگی دارین! خانومه گفت من؟ گفتم آره.. زد زیر خنده!


از این دست اتفاقا زیاد واسم پیش میاد!

البته اکثر اوقاتی که ناراحتم سعی می کنم دنبال یه فرصت مناسب برای بیان اون موضوع باشم! اما معمولا همون روز میگم مگر اینکه عصبانی باشم؛ اون موقع هم حتما میگم الان عصبانی ام باشه یه وقت دیگه صحبت کنیم! اماخدا نکنه طرف به پر و پام بپیچه دیگه عجیب بهم میریزم و بووووووووووووومب..!

نمیدونم دقیقا وقتی از یه چیزی ناراحت میشی عکس العمل درست چیه! ولی اینو خوب میدونم که اکثر آدم هایی که ناراحتی هایی رو که از آدمهای اطرافشون به دلشون میاد بیان نمی کنن و تو دلشون نگه میدارن یه جایی بدجور بروز می کنه و اون موقع همه چی رو گاهی حتی خراب می کنه!


-* مراقب دلتون و مغزتون باشین.. نذارین اونقدر چیزهایی تو دلتون سنگینی کنه که بعدا یهو طوفان به پاشه!

-* امروز این حرفا رو باید می زدم! چون اگه تو دلم میموند داغون می شدم!

در پناه خالق خوبی ها..

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت 10:51  توسط زمستانه   | 

مطالب قدیمی‌تر