زمســـــــــــــــــتان..!!

خدایـــــــا سپــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس..!!

دلت شاد باد...

به نام خالق بی همتا...

 

[ دوشنبه ششم مرداد 1393 ] [ 23:41 ] [ زمستانه ]

[ ]

تولدت زیباست..

به نام پرودگاری که تو را آفرید..

 سلام...

نمیدونم چی باید بگم.. فکر کنم یه چندباری تو این خط نوشتم ولی هیچ کدوم از جمله ها خوب در نیومدن واسه همینم پاکشون کردم..

دلم میخواد یه چیزی بگم که بشه باهاش دوستیمونو رنگ کرد..! یه چیزی که واقعا گفتنش ارزش داشته باشه! اما نمیدونم چرا اینقدر این کلمات ضعیفن.. 

دوست عزیزم.. فهیمه جون.. تولدت مباررررررکــــــــــــــــــــــــــــ خیلی زیاد

امیدوارم امسال خیلی خوشحال و خوشبخت باشی.. لحظه لحظه ات خدایی و با آرامش باشه..

خیلی خوشحالم از اینکه تو دوست منی.. از اینکه تو خیلی از سخت ترین لحظه ها هستی حتی اگه من چیزی نگفته باشم..! و از خیلی چیزای دیگه..

بازم تبریک می گم تولدت رو..

برات آرزوهای قشنگ می کنم.. توام برای رسیدن به آرزوهای خودت تلاشت رو بکن..

دوستت دارم دوست عزیزم..

 

 

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 20:11 ] [ زمستانه ]

[ ]

حرف های عجیب ...

به نام او.


بارها میام تو این صفحه میرم، خیلی وقتا خیلی حرفا رو میذارم که بیام اینجا بگم! اما بعد با خودم میگم نه بذار نگفته بمونه!

اینجوری میشه که یه دنیا حرف تلنبار میشه رو دل آدم!

جالبه که اکثر آدم ها اینجوری ان..!

اونقدر حرفها رو توی خودشون نگه می دارن که بعد یه روزی یه جایی منفجر میشن! البته اونایی که صبرشون زیاده خب کلا تحملشون بالایه، اینجوری نمیشن..

من اکثرا حرفای دلم رو رک میگم.. از هرکسی ناراحت شم میگم، از هرجی هم خوشحال شم میگم، از هرجی خوشم بیاد میگم، از هرچی دلگیر شم میگم!

بعضی وقتا خوبه، بعضی وقتا نه!

میگن هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد!

ولی من بیشتر اوقات به وضعیت دلم توجه می کنم! اگه حس کنم یه چیزی داره اذیتم میکنه سعی می کنم بیانش کنم!حداقل با گفتنش طرف مقابلم رو از حس آنی که بهش دارم خبر دار می کنم! اینجوری از رفتار من سوء برداشت نمیشه!

نمیدونم والا!

داستانای جالبی هم از اینجور رفتارم واسم پیش میاد!

یه روز یک پهلو درد شدیدی شدم که رفتم اورژانس بیمارستان، چون احتمال آپاندیس بود باید آزمایش و سونوگرافی می دادم، من که از درد خیلی حال بدی داشتم و به خودم می پیجیدم، پهلوم رو گرفته بودم و خم وایمیستادم چون نمی تونستم راست وایستم.

واسه سونوگرافی که رفتیم طبقه پایین، خانم پرستاره که منشی اون قسمت بود ازم اسم و فامیلم و اینا رو پرسید، منم همونطور که خم بودم فقط سرم رو آوردم بالا گفتم شما چه صدای قشنگی دارین! خانومه گفت من؟ گفتم آره.. زد زیر خنده!


از این دست اتفاقا زیاد واسم پیش میاد!

البته اکثر اوقاتی که ناراحتم سعی می کنم دنبال یه فرصت مناسب برای بیان اون موضوع باشم! اما معمولا همون روز میگم مگر اینکه عصبانی باشم؛ اون موقع هم حتما میگم الان عصبانی ام باشه یه وقت دیگه صحبت کنیم! اماخدا نکنه طرف به پر و پام بپیچه دیگه عجیب بهم میریزم و بووووووووووووومب..!

نمیدونم دقیقا وقتی از یه چیزی ناراحت میشی عکس العمل درست چیه! ولی اینو خوب میدونم که اکثر آدم هایی که ناراحتی هایی رو که از آدمهای اطرافشون به دلشون میاد بیان نمی کنن و تو دلشون نگه میدارن یه جایی بدجور بروز می کنه و اون موقع همه چی رو گاهی حتی خراب می کنه!


-* مراقب دلتون و مغزتون باشین.. نذارین اونقدر چیزهایی تو دلتون سنگینی کنه که بعدا یهو طوفان به پاشه!

-* امروز این حرفا رو باید می زدم! چون اگه تو دلم میموند داغون می شدم!

در پناه خالق خوبی ها..

[ شنبه بیستم اردیبهشت 1393 ] [ 10:51 ] [ زمستانه ]

[ ]

حال و هوای کودکی یادت بخیر..

به نام آن که نامش آرامش دل هاست ..


روزگار کهنه ام یادش بخیر                      آنهمه شور و شرر یادش بخیر

طفل بودم بر لبم فریادها                       آن سکوت ذهن ها یادش بخیر
چرخ می چرخید آرام و صبور                   آن معلق ها شدن یادش بخیر
از تمام شهر و ناهنجارها                        لی لِی عصرانه ام یادش بخیر
می تراویدم ز باران و ز برف                           آسمان آبی ام یادش بخیر
از تمنای یخی اندر بهشت                       آن دعاهای سحر یادش بخیر
اندکی بودم ولی بی منتها                       بیدل از جرم و ریا یادش بخیر
من نمیدانم چه شد حالا کجاست؟             خنده مستانه ام یادش بخیر
هر چه عمرم رفت گویی دل برفت            پاکی و صدق و صفا یادش بخیر

روزگارم رفت قد افراشتم                            آن نهال کودکی یادش بخیر

                                                                سحر کرد


سلام دوستان گل..

من دارم یک آرشیو از برنامه ها، فیلم ها، سریال ها، پویانمایی ها، مسابقات و .... متناسب با سن کودکان و نوجوانان جمع آوری می کنم.

ازتون میخوام اگر هر کدومتون از دوران کودکیتون برنامه ای رو یادتون میاد بهم معرفی کنین یا اگر لینک و آدرس اون رو در سایتی دارین یا کلا سایتی رو میشناسین که برنامه های کودک و مسابقات رو داره بهم معرفی کنین.

اگه هرکس از دوستانش هم بتونه بپرسه که چه بهتر.

ممنون میشم اگه کمکم کنین.


در پناه خالق خوبی ها.. 

یا علی علیه السلام..

[ شنبه ششم اردیبهشت 1393 ] [ 17:13 ] [ زمستانه ]

[ ]

بزرگداشت سعدی..

ای جهان دیده بودِ خویش از تو        هیچ بودی نبوده پیش از تو


آنکه مرا آرزوست، دیر میسر شود

وین چه مرا درسر است، عمر درین سر شود


تا تو نیایی به فضل، رفتن ما باطلست

ور به مثل پای سعی، در طلبت سر شود


برق جمالی بجست، خرمن خلقی بسوخت

زآن همه آتش نگفت، دود دلی بر شود


ای نظر آفتاب، هیچ زیان داردت

گر در و دیوار ما از تو منور شود؟


گرنگهی دوست وار، بر طرف ما کنی

حقه همین کیمیاست، وین مس ما زر شود


هوش خردمند  را، عشق به تاراج برد

من نشنیدم که باز، صیدٍ کبوتر شود


گر تو چنین خوبروی، بار دگر بگذری

سنت پرهیزگار، دین قلندر شود


هرکه به گل دربماند، تا بنگیرند دست

هرچه کند جهد بیش، پای فروتر شود


چون متصور شود، در دل ما نقش دوست

همچو بتش بشکنیم، هرچه مصور شود


پرتو خورشید عشق، بر همه افتد ولیک

سنگ به یک نوع نیست، تا همه گوهر شود


هرکه به گوش قبول، دفتر سعدی شنید

دفتر وعظش به گوش، همچو دف تر شود


سعدی




[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 11:39 ] [ زمستانه ]

[ ]